تبليغاتX
:: دست نوشته های یک عاشق دیوانه ::

       

دست نوشته های یک عاشق دیوانه

 

                 دست نویس های دیوا نه ایی که از قفس پرید  

عزيز ساكت دل ، اي هم صداي دل

عزيز ساكت دل ، اي هم صداي دل

بگو راز اين دل را چاره جو

مگه مابا هم اين دل نسا ختيم

بگو پس چرا كردي جدايي

بياد آر اي عزيز خسته دل

اي صميمي اي دل شكسته

بياد آر اي دليل هر ترانه

كه بيداري به خوابت دل نبسته

مي خواستي شهري از شبنم بسازي

به قدر بي حصار، بي نيازي

به رنگ دريا به رنگ آبي

به لطف هم نواي آوازي

به رويا ميروم ، بيدارم هنوز

دباره ميرسد آواي نوايت از دور

بيا كه خواب رويايي قشنگه

بيا تو هم به روياي ما داخل بشو

تماشا داره اين رويا هاي ما

تماشا داره رنگ آبي دريا

چه عطري داره، عطر گلهاي پشت ديوار

چه رنگي داره رنگ خوشبختي ما

 

لينک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط علی منصوری  | 

زیادت هرشبی میخوانم

زیادت هرشبی میخوانم

زدیدارت زهرسو مینگارم

زگر بنالم از سوز جدایی

نیستان را به خاکستر میکشانم

زیادت چراغ روشن دلم

ز داغ دل بسوزد این دل من

زیادت همیشه در ، دل شکوفا

گرفته بوی تو پیراهن من

همه شب خواب دیدم

دلی دارم بی تاب بی تاب

تو خورشیدی و من شبنم

ندارد دوری از الطاف بی تاب

خریداریم وغم دوری تو

خریداریم و حرفهای دل تو

غمت از هر چه شادی پر میشود

 دلی دارم زدریایی غم تو

 

لينک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 7:52 قبل از ظهر  توسط علی منصوری  | 

مرا ابریست سرگردان

مرا ابریست سرگردان

مانده تک وتنها به عشق یار

مانده تنها در اسمان

تنهایی ما هم خارج از گناه

کی خواهم بارید

به وقت وصل یار

تکه ابری تنهایم

هیچ زمن نمانده قرار

ناگهان باد میوزد

تکه ابر را با خود به انسو میبرد

ابر غمگین وافسرده میشود

یک باره به باریدن مبکند

می فشاند اشک شوق

رسیده به ارزوی خود

لينک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 7:51 قبل از ظهر  توسط علی منصوری  | 

با که گویم زین راز دل

با که گویم زین راز دل

که میداند از اسرار دل

با کس نگویم زین راز دل

که خواهد باشد محرم اسرار دل

لينک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 7:50 قبل از ظهر  توسط علی منصوری  | 

سرودم شعری از درون

سرودم شعری از درون

که خواهد داند از سر درون

 زانکس که گفت با تو بودن

مرا درکنج دل خود آغوش کشیدن

مرا محرم اسرار خود ده

که گویم با تو از این سر درون

سر من این بود سالها

که از ائل  با تو بودن تا اخر این سالها

مرا با تو عهدی بود این سالها

که با تو بودن تا اخرین سالها

زعشقو عاشق پرستی بود با هم

نه رنجی و عذابی بود با هم

نمیدانم که انداخت این رنج

میان ما جدا کرد از هم

مرا تا انروز غمگینم تا کنون

نمیدانم که ان هم هست ای کنون

چگونه با تو خواهم گفت دگر سخن

که این بود دگر پایان سخن

 

 

لينک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 7:50 قبل از ظهر  توسط علی منصوری  | 

یک روز میاید در باد

یک روز میاید در باد

شب هنگام

درکنار مهتاب

در سکوت سایه

قدم میگذارد

مثل مهتاب

در حوض اب

لينک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 7:49 قبل از ظهر  توسط علی منصوری  | 

دیگه موندن فایده نداره

دیگه موندن فایده نداره

توی این غربت خسته

توی  این دیار غربت دیگه موندن فایده نداره

ای همه هستیم واسه تو فایده نداره

توب این دیار غربت

دیگه لبم رسیده بجونم

مثل پرواز پرنده

میشه شدرفت از این غربت خسته

مثل فریاد بر سر دوراهی

اخه میشد رفت از یک راهی

مثل باران بهاری

میشه پر از عطر جوانی

زشور عشق وهستی

میشه پرواز پرنده ها رو دید

لينک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 7:48 قبل از ظهر  توسط علی منصوری  | 

دگر گذشت انروز

دگر گذشت انروز

که با تو بودن

که رفت

آن یار اشنا

در این غربت تنگنا

افسوس خوردم

که رفت از بر من

ان یار شیرین گفتار

در شب ظلمانی

در دیاری نا اشنا

به دنبالش برفتم

ولی افسوس

نه در دیار اشنا بود

و نه در دیار نا اشنا

 

لينک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 7:46 قبل از ظهر  توسط علی منصوری  | 

در سکوت شب وظلمت در کنار رود

در سکوت شب وظلمت در کنار رود

در کوچه های سرد وتاریک نشسته

به انتظار کیست

نم نم باران می آید

آن برای چیست

در کوچه های سرد پا می گذارد

میرود اما نمیداند کجا

کو چه های خلوت به چه مینگرند

کیست که در باران میاید

صدای پایی می اید آشنا

وسکوت را در هم میشکند

روشنایی از راه میرسد

تاریکی را کجا می فرستد ...

 

لينک ثابت | نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 1:2 قبل از ظهر  توسط علی منصوری  | 

مثل شبی که گذر کرد

مثل شبی که گذر کرد

 مثل مهتاب که سفر کرد

  مثل شمعی که افروزد دل را

 مثل بهاری که سفر کر

د مثل بنفشه در راه

مثل باران در سبز ه زار

 مثل عمری که گذر کرد

مثل امید که سفر کرد

 مثل آیینه ها صاف بودن

 مثل رنگین کمان هفت رنگ

مثل بنفشه در آفتاب تابیدن

مثل بهار از راه رسیدن

لينک ثابت | نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط علی منصوری  | 
:::: عناوين آخرين مطالب وبلاگ ::::
All Rights Reserved 2008 © gazal2020ali.Blogfa.Com

This Template Designed By mihandownload.com

کپي برداري از مطالب اين وبلاگ با درج منبع آن اشکالي ندارد .